تبليغاتX
آری ! آغاز است به پایان نیاندیشم

 

در آغوشت گرفته ام

حس نکن !

نگرد !

تو را ...

تو را توان ایستادن نیست

تو را تاب در آغوش ماندن من نیست

 

بنده ام !

گریه نکن

 

تا آن زمان که رمه های وجودت

به سویم سرگردانند

تو را

تشنه

سرگردان

و ماتم زده

خواسته ام

 تا ذره ذره

از این تپه به آن تپه

                    دریابی ام

 

تو را تاب در آغوش ماندن من نیست

 

بنده ام !

در آغوشت گرفته ام

حس نکن !

 

Loading …

نفس کم آورده ام ...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت   توسط ناهید  |