فردا ميخوام برم عكاسي. ميخوام 12 قطعه عكس سياه سفيد سفارش بدم. هميشه عكسهاي پرسنلي من سياه و سفيده. دوست دارم با اون مدل دوربين عكاسيهايي كه پيكسلهاش بزرگند و شاسيش به يه سيم وصله و نورش كمه عكس بگيرم. بعد! از اون فريمها داشته باشه كه جدا ميذارن توي دوربين و اندازهي قابش حدود 25×20هست.. از اونا كه عكاس سرش رو ميذاره زير يك پارچهي سياه .. از اونا كه اگه خراب بشه بايد به اندازه دو بار عكس گرفتن حساب كنم. اينجوري ديگه هيچي دقيق نيست. ديگه هيچچي معلوم نيست. مرزها توش گم ميشن. دلم نميخواد همه چيز دقيق بشه روي صورتم كه بشه از حالتها چيزي رو توي اجزاي صورت پيدا كرد تا سالها بعد همهش ياد همون روزها بيافتي كه تلخ بودن و سخت.. روزهايي كه آرزو ميكردي صبح كه پا ميشي همهش واقعا يه كابوس وحشتناك بوده باشه.. حتي اشكال نداره تا يه مدت نتوني بخوابي از اون خواب وحشتناك. ولي فقط كابوس باشه.
من يك همچين عكسي دارم توي شناسنامهام.

