با اينكه فيلم بود.. با اينكه 600هزار سال پيش اتفاق افتاده بود.. اما ديشب خوني كه از فرق غياثالدين ريخت تازه بود. انقدر تازه كه داغش در گلويم بغض شد و در چشمهايم اشك.
آشناييم با غياثالدين جمشيد كاشاني - منجم و رياضيدان- از صبحي شروع شد كه داشتم فكر ميكردم حل مسائل هرچند پيچيدهي علمي خيلي راحتتر از حل مسئله و مشكلات زندگيست. و دقيقا همان شب توي سريال «نردبام آسمان»غياثالدين يك همچين ديالوگي گفت كه نشستم تا آخر همان قسمت را ديدم. و اين آشنايي ادامه يافت تا آنجايي كه ديدم كشمكشها بر سر ملحد بودن غياث در پيشبيني زمان كسوف و دخالت در امور خدا و بعضي تنگنظريها بالا گرفته و او را به ميز محكمه كشانده. آنجا هم يك ديالوگ در خور و قابل تعمق داشت: « دمي تفكر از هزاران سال عبادت نزد خداوند برتر است » بعد با تاكيد ميگويد« دمي تفكر» و يك نفس رنجور و خسته از تكرار واضحات و دشمنيها و غرضورزيهاي آشكار.
اين ديالوگ شايد به نظر خيلي معموليست مثل همهي جملات قصار. اما اگر همين ديالوگ خوب انعكاس پيدا كند و در چنين سريالهايي، دستمايه انفكاك ناپذير قصه شود!(... و الخ)
ديشب غياثالدين در 19 رمضان 600هزار سال پيش فرقش شكافته شد. اما هنوز داغش در دلم تازه است. مثل هزاران فيلسوف و منجم و سياستمدار و الخ.
تاريخ پر از تكرار اين نابخشودنيهاست.
و نابخشودنيتر آنكه از همين "تاريخ" رودي سرخ در جريان است كه در زمان ما هم جاري است و مايهي آزردگيست اگر اقرار كنم "و همچنان بر قوت اين رود افزوده ميشود".

