تبليغاتX
آری ! آغاز است به پایان نیاندیشم

همه‌چيز مثل اين است كه انگار ايستاده باشم ميان دو موج سنگين. انگار كه همه‌چيز كليد استاپ خورده. انگار اين موج‌هاي سهمگين قبل و بعد هم همين‌طور مانده‌اند و اين پا و آن پا مي‌كنند. انگار من هم از اين فرصت به دست آمده استفاده مي‌كنم و گردش ماهي‌هاي همين امواج‌ معطل را دنبال مي‌كنم و هزاران حباب هوا كه توي آب جنب و جوش‌شان تمامي ندارد. انگار كه احتياجي به تنفس نيست. يك چيزي مثل نفس كشيدن اما خيلي راحت‌تر و سبك‌تر از آن نگه‌ام داشته در اين زمان معلق. نور هم سراسر چراغ به دست و شكسته نشسته.

از وقتي با خودم گفتم همه‌ي خط‌هاي موازي با يك سطح مكرر را به سمت تو كج مي‌كنم يك همچين حال و هوايي توي سرم هست.

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 شهریور1388ساعت   توسط ناهید  |