<>» Never mind«<>
Sorry!!
I’m poop
من زل میزنم به قدم هایش . آخر گفته بود :
Am I short man?
Short answer!))
No. you aren't
من خندیده بودم . I am coy
به هم کلاسی ها نگاه می کنم :« he drinking tea »
سلانه سلانه وارد می شود . مست بوی چای احمد میشوم .
Read and Listen to conversation with tape
Hi
This is A. I am scared
Scared? Why are you scared this time? Oh...half past one.
There is a noise my heart. I am Sure there!
Burglar?!!!
با خودم می گویم
Is there a burglar in his heart? Like me! Never mind.
مثل مات ماندن آقای شریفی وقتی داستان یک خطی کبری را شنید : « پنج سال عاشق زیبا ترین دختر شهر بودم . روز خواستگاری فهمیدم او کلفت خانه ی حاجی است » حتما بعد ، با خودش گفته بود : Never mind.
Memorize conversation! Are you OK?
میخندم : Oh ..Yea!
ذوق کرده بود که آمده ام . بعد از مدت ها داستانش را می خواند .
- آقای شریفی ؟ کجایی ؟!خانم عسگردون واجب شد آدرس خونه ی حاجی رو بهش بدین !
و همه و من خندیده بودیم .
- راستی ها ! خونه ی حاجی کجاست ؟
میخواستم بگویم : وقتی فهمید کلفت خانه ی حاجی است گم شد !
Never mind! Never mind!
NAHID! YOU AND I
میگویم: Hi
This is A. I am scared
Scared? Why are you scared this time? Oh...half past one
There is a noise my heart. I am Sure!
She is Burglar. Never mind.
* بعضی کورند اما می بینند و بعضی بینایند و نمی بینند ؛که البته یا خودشان را به کوری می زنند یا اصلا اینطوری می بینند .

