تبليغاتX
آری ! آغاز است به پایان نیاندیشم

حيف‌م آمد اين شعر را با تمام سرفصل‌هايي كه دست مخاطب مي‌دهد تنها در FaceBook بگذارم. احساس مي‌كنم شاعر قبل از سرودن شعر حسابي به نقطه‌اي پر درخت خيره بوده. خيلي خيره.. خيره خيره .. اين شعر را دوست دارم.

"مرا كم
اما هميشه دوست داشته باش"
اين وزن آغاز من است.
عشقي كه گرم و شديد است
      زود مي‌سوزد و خاموش مي‌شود.
من سرمايت را نمي‌خواهم
    و نه زرد يا گستاخي‌ات را
    عشقي كه دير بپايد
            شتابي ندارد
گويي براي تمام عمر وقت دارد
مرا كم
اما هميشه دوست داشته باش.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ گاهي آدم‌ها چقدر بدبخت مي‌شوند. به حقارت بعضي بايد گريست. مادر فقط يك روز است و يك كادو براي آن روز كافي است. گاهي حقارت به زير صفر ميل مي‌كند. گاهي تبريكات حتي در حد تلفن كردن مي‌رسد. البته از آنهايي كه زحمت ِ كشيدن شمايل انساني را به روح (؟ چيزشان) تحمل مي‌كنند اگر بگذريم.

+ خدا مي‌داند ديشب چند بار اين جمله را با بغض ِ فروخورده زمزمه كردم. «مادر مرد. از بس كه جان ندارد.»
فيلم "مادر"- ديالوگ شخصيت غلامرضا

+ يكي از دوستان كه اخيرا فهميده‌ام ارادت عجيبي به شعرهايم دارد پرسيد تازگي‌ها چه شعري گفتي. من كه موضوع را نمي‌دانستم به شوخي گفتم: «تمام تنم درد مي‌كند/ شست پا جدا» گفت مگر شعر طنز هم مي‌گويي. با تعجب نگاهش كردم و خواهرم خنديد. يكي از اين شعرها هم تازگي‌ها گفتم. البته به سياق دختر لوس مامان: «ماماني ماماني/ عشق مني ماماني.» انقدر بت‌شكني مي‌شود در شعر كه شايد يك روز ديديم – هيچ چيز ناممكن نيست – يك دفتر به اين سبك از گوشه و كنار چاپ‌ريز‌گاه درآمد. خدا را چه ديديد. البته به عنوان پ.ن بگويم هر گونه دفتر شعر به اين شكل را از طرف خودم تكذيب مي‌كنم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 خرداد1388ساعت   توسط ناهید  |