تبليغاتX
آری ! آغاز است به پایان نیاندیشم

ساعت 5/3 سوار تاكسي شدم. سرم پر از سكوت بود. هميشه كه ذهنم پر از حرف و اعتراض به حالت موجود مي‌شود سكوت غريبي راه حرف زدنم را مي‌گيرد. مي‌دانم وقتي برسم خانه ديگر ناهيد سابق نيستم. سوال‌ها را چپكي جواب مي‌دهم. نمي‌دانم روحم مال كجاست تا آنجا جستجويش كنم. نمي‌دانم وضعيت خيلي بدي است. ديروز از هميشه‌ي عمرم غمگين‌تر بودم. شور و هيجان مردم توي ماشين‌هاي‌شان. چهره‌هاي آشنايي كه تا ديروز در ستاد رقيب تن رقصان جماعت شده بودند سر از شور كانديد 24 ميليوني درآورده بودند و خيل دانشجوياني كه چشم‌هايشان از سر اعتراض و خفقان حاكم از حدقه بيرون زده بود و عليه سياستمداران و مردم خواب‌زده‌ي بيدارنما فرياد مي‌زدند : «مرگ بر اين دولت مردم فريب». من براي تنهايي‌شان ترسيده بودم . براي جواني‌شان براي فرداي‌شان ترسيده بودم.. راننده تاكسي از اشك من تعجب كرد اما سكوت كرد. و روبه‌رويشان مردان و زناني كه به چشم ديده بودمشان كجايي‌اند و امروز مي‌بينمشان چطور مضحكه‌ي دست شده‌اند

حتي روز انتخابات ديدم دختري كه تمام سبز پوشيده بود نوشت : دكتر محمود احمدي‌نژاد. ديدم زني با چادر سياه نوشت ميرحسين موسوي. ديدم دختر مطلقه‌ي همسايه نوشت ميرحسين موسوي. برادرم نوشت ميرحسين موسوي. مادر نوشت احمدي‌نژاد. بابا نوشت ميرحسين موسوي. خواهرم نوشت احمدي‌نژاد. و اگر حسين ِ خاله بود و مي‌توانست راي بدهد مي‌دانم مي‌نوشت ميرحسين موسوي. ديروز درد بود.. غم بود.. اعتراض بود .. توهين بود.. شعار بود .. يك عده‌ي - خيلي زياد – بي‌خبر از همه چيز بود .. فريب بود .. قلب‌هايي با چراغ‌هاي خاموش .. در من فقط غم بود .. حزن بود .. اشك بود .. خون بود .. اينها كه در مقايسه با قلب خيلي از دوستان پرشورم هيچ نبود. ديروز فقط عصباني نبودم. چون اين روز را پيش‌بيني مي‌كردم. گرچه 13 ميليون هم زنگ خطري براي دولت دهم است. اين اعتراض 13 ميليوني به عملكرد احمدي‌نژاد زياد اگر نباشد كم هم نيست. دلم مي‌خواست توي برگه‌ي انتخابم كنار اسم كانديدم بنويسم اعتراض! اعتراض! براي اعتراضم هست كه رأي مي‌دهم. براي گفتن اينكه تو خوب نيستي احمدي‌نژاد..

بالا بردن نقدينگي براي جامعه ايراني اگر چيزي جز تورم نداشت براي سياست ايراني افتخار انتخابي 24 ميليوني شد تا شبكه‌هاي خارجي چشم‌هاي خودمان را خيره كند به گفتن به‌به! به‌به! چه دموكراسي خوشمزه‌اي شده.

اينجا اگر اشك‌هايم نبودند تا صفحه مانيتور را تار و خيس نشان دهند خيلي بيشتر شرح روزي كه بر من گذشت را مي‌نوشتم. كاش مي‌توانستم بطيارم

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 خرداد1388ساعت   توسط ناهید  |