دست ميبرم به طناب و گردن لهشدهام را از ميان بازوان خستهاش بيرون ميكشم. سالهايي كه گذشتهاند را در يك كلمه بيان ميكنم. تنها يك كلمه كه حوصلهتان سر نرود. گذشتهها گذشتهاند. يادتان باشد پشت سرم آب نريزيد. اگر هم يادتان برود ديگر هيچ فرقي نميكند. اين مسافر باز نميگردد.
از مجموعه
اگر يادم رفت به يادم بياور
+ اين زن را بسيار دوست دارم. متانت و وقارش دريا را آرام ميكند و باران را سرريز.
+ هر چه ميخواستم سكوت كنم نشد از اين متن بگذرم و پيشنهاد نكنم «بخوانيد».
+ يكـــــــــ نفر! تنها يكـــــــــ نفر! تنــــها اگر بخواندم! برايم بســــــــــيار است. اين آقا يكي از اين يكــــــــ نفرهاست كه بايد قدرش را بدانم.
+ قول ميدهم ديگر مسلسلوار به روز نكنم. اگر يادم رفت به يادم بياور! ــ به راستي كتاب بينظيريست ;)

+
نوشته شده در شنبه 9 خرداد1388ساعت توسط ناهید
|

