ها ميكند توي صورتم. بخار اندود ميشوم. طرح لبهايش را روي گونهام جا ميگذارد و مينويسد « هميشه هماكنون است ». دستهايم را قايم ميكنم. انگشتهايش طرح زندان است.
- فصلهاي مياني
كاش هر وقت هوس كردم باران بيايد اين آسمان تندي نزند زير گريه. خيلي لوس شدهام. نكند اين را بشنود و ديگر نبارد؟ نكند .. . سينهريز سوزانش از زير شال سفيدش پيداست. آسمان هم خورشيد دارد هم باران. چشمك ميزنم كه چقدر خوش تيپ شده است و نگاهم را مياندازم روي زمين و ريز ميخندم. باران قلنبه قلنبه كج ميبارد. از روبهرو صورتم را خيس مي كند. دستم را ميگذارم روي صورتم و ميدوم زير درخت. ميايستم و درخت را در آغوش ميگيرم. همينطور كه تاب ميخورم و باران هم مينوازد با خودم ميگويم كاش هيچ وقت از يادم نرود كه بسيار دوستش دارم.
- فصلهاي مياني رو به پايان
گفتم سادهتر بگو. گفت ساده خيلي خوب است. همانقدر كه زود جا ميافتد زود هم از دست ميرود. گفتم چقدر تغيير كردهاي. گفت همه چيز تغيير كرده است. گفته بودم سادهتر بگو. هنوز در فصل اول بودم. بيآنكه به روي خودم بياورم ما در فصل آخريم و اين همه جاده زرد آجري هيچ است. ترسيدم بگويم آيا هنوز دوستم دارد. فكر ميكردم همه چيز يعني همه چيز.
- فصلهاي مياني رو به آغاز
از مجموعه
اگر يادم رفت به يادم بياور
