دیگر اینجا باز نمیگردیم
تنهایی را میانمان قسمت کردهاند
جسارت نیست
ترس مستولی است
دردها دیگر از عشق نیست
در اندام برهنه زندگی رقصیدن گرفته
دیگر برای ابراز دوست داشتن پیشانی کسی را نمیبوسند
چه بر ما رفته است؟
چه شد که اینهمه تسلیم و سر افکنده
به تقدیر/ محکوم شدیم
و زندگی قانون محتومی دارد
تکذیب
تخدیر
تناسخ
هیچ غسلی یارای تطهیرمان را ندارد
روی زمین زنجیر تنیدهایم
به درد بیماری عنکبوتی
شنیدهام مریم نوزادی زاییده
که به آیههایش ایمان میآورم
\صبح خيلي زود اول ارديبهشت/
+
نوشته شده در سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت توسط ناهید
|

