روزی که تو دنیا اومدی خاله! زمین هنوز برف داشت. آسمون ولی آفتابش گرفته بود. ما هنوز دستکش دستمون می کردیم خاله! مامان زودتر از بابا اومده بود پیش ما. آخه تو رو حامله بود. و به مراقبت بیشتری احتیاج داشت. خاله! انقدر خوشحال بودیم که تو داری دنیا می آی که نگو! بهمن سالی که تو دنیا اومده بودی بعد ۱۰ سال با خودش کلی برف آورده بود. ما آدم برفی هم ساختیم خاله! دماغ هویجی!
وای هر چی بگم از اون سال کم گفتم.. برف و سرما تموم شد وقتی آفتاب گرمی مثل تو رو دنیا به خودش دید. خاله من از کنارت جم نمی خوردم. همش نگات میکردم. همش لپ های نازت رو نوازش میکردم. خاله تو همش چشات بسته بود و خواب بودی. بس که ناز و مامانی بودی خاله بهت می گفتم عسلک. عسل بودی خیلی خیلی کوچولو! فقط که من بهت نمی گفتم!! همه همین صدات می کردن. خاله! خاله فدات بشه خاله! مهتابکی خاله!
تا امروز که سال گشت و گشت تا رسید به نقطه ی آغاز تو. الان همینجا Stop خورد تا من یادت بیارم که امروز خدا تو رو به ما بخشید. 1 ساله که خدا تو رو به ما بخشیده. 1 سال خاله. تو توی این یک سال تونستی روی پای خودت بایستی و راه بری. خنده های از ته دلت همه ی ما رو شاد میکنه.
خاله امروز زنگ زدم به مامانت.. انگاری باز تلفنش رو گذاشته تو کیفش و روش لباسات رو ریخته که صدای زنگ رو نمی شنوه. آخه هرچی زنگ زدم که باهات حرف بزنم نشد که نشد. ساعت 12 بارها و بارها زنگ زدم تا شد 5/12 و دیگه خسته شدم خاله! خاله! تولدت مبارک. تولد تو میلاد شادی دلای ما هم بود بعد این همه غصه ای که سالهای گذشته رو دلمون گذاشته بود. خاله تولدت مبارک.
خاله ات رو میبینی خاله! منم اینجا 1 سال و 2 ماهم بوده. تقریبا هم سن حالای تو.
خاله حالا برات آرزو میکنم.. آرزو میکنم غم نبینی خاله! دوری نبینی خاله! دوری خیلی سخته. مثل حالای من و تو. همش پای تلفن بابات میخندونه تو رو و ما از این ور خط کلی ذوق می کنیم. خاله الهی همیشه زنده باشی. الهی همیشه سایه مهر پدر و مادر بالا سرت باشه.
خاله امشب دیگه صدات رو می شنوم. وقتی میگی ا لـ ـو! ا ی گ گ د و !

